X
تبلیغات
....

....

سلام این وبلاگ راهیه که حرف هاتون رو با خدا بزنید هرجور که دوست دارید

پست ثابتتتتتتتتتتتت

                                                           
 
 
دلمان خوش است که می نویسیم و دیگران می خوانند و عده ای می گویند آه چه زیبا و بعضی اشک

می ریزند و بعضی می خندند ...دلمان خوش است به لذت های کوتاه به دروغ هایی که از راست بودن

قشنگ ترند به اینکه کسی برایمان دل بسوزاند یا کسی عاشقمان شود با شاخه گلی دل می بندیم و

با جمله ای دل می کنیم دلمان خوش می شود به برآوردن خواهشی و چشیدن لذتی و وقتی چیزی

مطابق میل ما نبود چقدر راحت لگد می زنیم و چه ساده می شکنیم همه چیز را!!! 

 (اگه خوشت اومد هر چی دلتون میخواد کپی کنید ذکر منبع هم لازم نیست )

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 مهر1390ساعت 1:25  توسط   | 

خداحافظ

سلام دوستان عزیز امیدوارم حال همتون خوب باشه

این وب دیگه اپ نمیشه از این که این چند وقت با شما بودم خوشحالم

امیدوارم که من رو حلال کنید

بالاخره هر اومدنی یه رفتنی داره

بهترین ها رو براتون ارزو میکنم

ولی من به همتون سر میزنم باور کنید

میتونید برای اینکه لینکاتون خلوت بشه من رو حذف کنید

خداحافظ

این وب رو با کلی خاطره ی زیبا به خدا میسپارم

دلم برت تنگ میشه وبلاگ خوبم

دلم براتون تنگ میشه دوستان عزیزم

خیلی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 فروردین1391ساعت 19:37  توسط   | 

...

 

خسته ام از این زندان که نامش زندگیست 


پس قشنگی های دنیا دست کیست 


باختم در عشق اما باختن تقدیر نیست


ساختم با درد تنهایی مگر تقدیر چیست ......؟؟؟

   خدایا

به اندازه آسمانت دیروز آرزم داشتم

و میخواستم دست اتفاق رو بگیرم

            تا نیفتد

اما امروز فهمیدم اتفاق هم که بیفتد

باز من زندگی خواهم کرد

 

    چون تو میخواهی!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه 26 اسفند1390ساعت 0:24  توسط   | 

مرا اینگونه باور کن

مرا اینگونه باور کن

 کمی تنها . کمی بی کس . کمی از یاد رفته

خدا هم ترک ماکرده . خدا دیگر کجا رفته ؟

نمی دانم مرا آیا گناهی هست ؟؟؟؟؟؟

که شاید هم به جرم آن . غریبی و جدایی هست ؟؟؟

مرا اینگونه باو رکن

+ نوشته شده در  شنبه 29 بهمن1390ساعت 21:10  توسط   | 

تغییر

تغییر

من ، تو ، ما ، جهان ، همه در تغییرند


عمر در تغییر است


عشق در تاثیر است


همه در عاقبت خویش پر از تغییرند


همه در تاثیرند


خواب در پیله پر از تغییر است


و تو تعبیر همان خواب هستی


خواب پروانه شدن

که پر از تغییر است

تو ز تغییر دلم میترسی

لیک من بی تردید 

انتخابت کردم

پیله ات را بگشا

در دلم باکی نیست
 

چون که پروانه شدن

بهترین تعبیرُ بهترین تغییر است

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 بهمن1390ساعت 17:16  توسط   | 

حرف هایی زیبا

سایه ها محصول پشت کردن دیوارها به آفتاب اند؛

گستاخی دیوارها را تقلید نکنیم، تا آفتابی بمانیم ...

تو برای عطر زدن به کسی نگاه نمی کنی ،

اصلا برایت مهم نیست دیگران عطر می زنند یا نه .

 " خوب شدن " هم مثل عطرزدن است ، چکار داری دیگران خوب اند یا نه ؟
  خوبی می کنند یا نه ؟

و گاهی لــحظه های ســــکوت

 پــر هیاهو ترین دقـایق زندگی هستند

 مــملو از آنــــــچـــه مــــی خواهیم بـگوییم ولی نــمی توانیم بگوییم ...

راستی ثانیه ها نامردند؛

گفته بودند که بر می گردند؛

برنگشتند و پس از رفتنشان؛

بی جهت عقربه ها می گردند ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 بهمن1390ساعت 16:10  توسط   | 

خوبی را در خواب باید جست..

روزگاری ست که خوبی خفته ست


و بدی بیدار است


بیا به کوه و به جنگل، به غار بگریزیم


کسی حریم موی سپید تو را ندارد پاس


کسی که دست تو را یک قدم بگیرد نیست


و من که می‌روم از این جهان، خوشحالم !


چرا که دیدگان من بعد از این


به روی مردم نامهربان نمی‌افتد ! ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 بهمن1390ساعت 20:48  توسط   | 

درد و دلی با خودم




صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت:


ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت



گل بخندید که از راست نرنجیم ولی


هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت...



حافظ

  آه

  شب زیبا

  چیزی زمزمه کن به گوشم

  تلنگری بزن

  فریاد سکوت کلافه ام کرده

  بوی نم گرفته روزهام

 

  تو شبی کن و

              نوری بپاش

                         به تاریکی لحظه هام ..

-----

ترجيح ميدهم با كفشهايم در خيابان راه بروم و به خدا
فكركنم

 تا اين كه در مسجد بشينم و به كفشهايم فكر
كنم

----------------------------

از غیبت طولانی شرمنده دوستان

+ نوشته شده در  جمعه 14 بهمن1390ساعت 22:16  توسط   | 

خود را گم کرده ام

من خودم را در شلوغی کوچه های زندگی گم کرده ام

من سادگیم را در میان رنگهای زندگی گم کرده ام

من به دنبال خودم در کوچه ها حیران و سر گردانم

جستوجو آغاز میکنم تا آنی را بیابم که سالها گم کرده ام

سالهای بچگی او با من و همراه من در لحظه هایم بود

وای بر من که زندگی را در میان زرق و برقها گم کرده ام

پیرمرد سرزمین خیالم مرا برد مرز تنهایی تا ته خیال

من در تنهایی را در سرزمین خیالم پیدا کرده ام

از این به بعد حرام کردم بر خود رنگها را جلوه ها را

من بندگی را در کوچه های تنگ غرور گم کرده ام

باز از نو شروع میکنم بندگی را سادگی را زندگی را

ز آن روز میترسم که ره گم کنم ...که آن روز خدا را گم کرده ام

 

من همچنان رهرو راه زندگیم...........................................

+ نوشته شده در  جمعه 7 بهمن1390ساعت 0:4  توسط   | 

تولد

کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود ، رفت .
همه خستگی روزش را بر سر قلک بیچاره خالی کرد . پولهای خرد را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جیبش ریخت و با سرعت از خانه خارج شد .
وارد مغازه شد . با ذوق گفت : ببخشید آقا ! یه کمربند می خواستم . آخه ، آخه فردا تولد پدرم هست ... .
- به به . مبارک باشه . چه جوری باشه ؟ چرم یا معمولی ، مشکی یا قهوه ای ، ...
پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت .
- فرقی نداره . فقط ... ، فقط دردش کم باشه
Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com 
+ نوشته شده در  جمعه 30 دی1390ساعت 18:0  توسط   |